«سرد است 

و بادها خطوط مرا قطع می‌کنند 

آیا در این دیار کسی هست که هنوز

از آشنا شدن 

با چهرة فناشدة خویش 

وحشت نداشته باشد؟ 

آیا زمان آن نرسیده‌ست 

که این دریچه باز شود باز باز باز

که آسمان ببارد 

و مرد، بر جنازة مردة خویش 

زاری‌کنان نماز گزارد؟»

صفحه ۵۹