خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه که یک سو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشم های ناشناسی می خزند
روی کاغذ ها و دفتر های من
در اتاق کوچم پا نهند
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در برآیینه می ماند به جای
تار مویی،نقش دستی، شانه ای
صفحه ۲۷۰