نیم‌قرن پیش به ما می‌گفتند از خودتان؛ از دوروبر خودتان و از مادربزرگ - پدربزرگ خودتان شروع کنید و ما نویسندگان جوان آن سال‌ها را به حوادث بعدی می‌سپردند. من فقط یک پدربزرگ داشتم که معمولاً در دسترس نبود. پس این رهنمود مطلقاً به درد من نمی‌خورد. به طرز شگفت‌انگیزی آن سال‌ها دور و بر ما خالی از ایده بود.خاصه که هنوز به سن عشق و سیاست نرسیده بودیم.وقتی هم ایده‌ای نیست، چه انگیزه‌ای برای نوشتن می‌ماند؟
 


مروری بر کتاب قصه‌ها از کجا می‌آیند