خواربارفروشی پایین خیابان مثل مغازه‌ای در هند غربی بود. برای برق انداختن ظروف برنجی «براسو» داشت، وقتی که می‌خواستی لباسی بشویی می‌توانستی «بلو» بخری، و حتا روغن صمغ هم می‌فروخت. روغن صمغ را در بشکه‌ی بزرگی در حیاط پشت مغازه ریخته بود و تو باید یک قوطی می‌بردی و ازش می‌خواستی یک گالون برایت پر کند، تا بریزی توی اجاق نفتی بی‌قیمت‌ات. مغازه فتیله هم داشت، برای وقتی که فتیله‌ی اجاقات بد می‌سوخت، و چوب هم داشت ، تکه تکه در بسته‌های کوچک، برای وقتی که می‌خواستی زغال‌ها را بگیرانی، پیش از یورش جامائیکایی‌ها به بریتانیا، کاری جهنمی بود که از جایی کمی ماهی نمک سود بخری، یا چیزهایی مثل سس فلفل یا ساقه‌ی گوش فیل، یا حتا سیر گیر بیاوری. مغازه‌ای قاره ای در یکی از خیابان‌های پشتی سوهو بود که در کل لندن تنها جایی بود که می‌توانستی یک تکه ماهی بخری.

صفحه ۷۶