سانتیاگو. شیلی. ۲۷ اوت ۱۹۸۴. یازده سال پس از کودتای خونین ژنرال آگوستینو پینوشه. ژنرال هنوز در قدرت است. در خنکای صبح میان ازدحام بامدادی، مردی بلند قامت با هیکلی ورزیده، سبیلی پرپشت و گامهای عصبی راه میرود. حواس اش به اطراف است. به دفتر مجلهای معروف از اپوزیسیون میانه رو میرود. میخواهد زن خبرنگاری را ببیند. خبرنگار میپرسد: «چه کمکی میتوانم بکنم؟ مرد براندازش میکند. مطمئن است خودش است. به زن نزدیک میشود، دست دراز میکند و کارت شناساییاش را به او میدهد، کارت شناسایی نیروهای مسلح. به چشمان خبرنگار خیره میشود و به آرامی میگوید میخواهم اعتراف کنم. میخواهم از ناپدید کردن آدم ها بگویم.
پشت جلد