گیلبرت رایل و رفتارگرایی منطقی

ويليام ليونز

نام گیلبرت رایل همیشه بر لوح افتخارات فیلسوفان ذهن خواهد درخشید. اما حضور او در این لوح معمولاً دست‌کم گرفته می‌شود و به نادرستی تفسیر می‌شود. اغلب اوقات، نام او با حملة هوشمندانه و نهایتاً ویرانگر او به آخرین بازمانده‌های دوگانه‌انگاری جوهریِ دکارتی گره خورده است؛ یعنی این دیدگاه که انسان از دو جوهر اساسی تشکیل شده است: ماده و روح (بنگرید به فصل ۲). آنچه کمتر روشن است و کمتر بدان اهمیت داده شده نقش حیاتی او است در نحوة شکل‌گیری فلسفة ذهن در نیمة دوم قرن بیستم. ادعای گزافی نیست که بگوییم رایل بیش از هر کس دیگری محرک اصلی در تبدیل فلسفة ذهن به تحلیل واژگان ذهنی و اظهارات روان‌شناختی ما بوده است؛ یعنی تبدیل آن به شاخه‌ای از فلسفة زبان. یکی از نتایج مهم این تغییر رویکرد این بود که، پس از رایل، فلسفة ذهن جدید بیشتر بر بحث دربارة جایگاه منطقی و وجودشناختیِ موضوعات اصلیِ توصیفات روان‌شناختی ما متمرکز شد. وقتی از کنش‌های ذهنی‌ای همچون قصد كردن، باور داشتن، اراده کردن، احساس کردن و درون‌نگری کردن و از خود ذهن صحبت می‌کنیم، این توصیفات به چه چیزهایی ارجاع می‌دهند؟ 

صفحه ۱۰۱