همیشه گراهام گرین را سایه ای دنبال می کند: سایه گراهام گرینی دیگر، که هم اوست و هم نیست. ابهام همچنان برجاست، چرا که خود او، ازسر فروتنی، ازسر علاقه به رمز و راز و از آنجاکه نگران خلوت خویش است، پنهانکاری را برمی گزیند، اما بیش از همه برای اینکه تنها مایملکی را که برایش حیاتی است ـ یعنی کارش را ـ از گزند «عوارض مزاجی، خود مصون دارد. 

این کتاب شاید سند شکست من باشد: وقتی آدم می‌خواهد در زوایای این شخصیت متناقض نفوذ کند، شخصیتی که در آن واحد هم به زمان ما اینهمه نزديك است و هم از آن اینهمه دور، به دیوار برمی‌خورد، دیواری متحرك.