آنچه سرود کریسمس را از آثار پیشین درباره‌ی کریسمس متمایز می‌کند این آگاهی است که این ایام، چنانکه در پاره‌ی اول به اسکروج گوشزد می شود:« زمانی است که بیش از اوقات دیگر فقروفاقه به شدت محسوس می‌شود و مکنت اسباب التذاذ فراهم می‌آورد.» دیکنز با نوشتن این داستان ارواح موسم كريسمس بر هدف والایش در مقام نویسنده مهر تأیید نهاد، هدفی که در آثار پیشینش هم به آن پایبند مانده بود: تمایل صادقانه به افزودن بر اندوخته‌ی مشترک شادمانی و لذات سالم. «همیشه از آن فلسفه‌ی موش کورانه‌ای که عاشق تاریکی است و در مواجهه با نور پلک می‌زند و رو ترش می‌کند بیزار بـوده‌ام و خواهم بود.» هـدف دیگری هم از این داستان جدید دنبال می‌کرد. «من به تهیدستان ایمان بسیار دارم. تا نهایت توان خود همیشه می‌کوشم آن‌ها را به شکلی خوشایند بر ثروتمندان عرضه کنم و امیدوارم که، با تلاش برای بهبود شرایط زیست‌شان تا حد ممکن، تا دم مرگ بکوشم از حق آنها برای نیل به سعادت و خردمندی دفاع کنم.» او خود پیشینه‌ای چنین داشت و برای همین از درون سخن می‌گفت. و تردید نداشت که آنچه رذائل تهیدستان شمرده می‌شود جز حاصل له شدن فضائل‌شان در شرایط غیر انسانی‌شان نیست.