لباس نو خریدن برای بچه‌ها تقریباً در همۀ خانواده‌ها مرسوم بود. تا آن‌جا که یادم است لباس ها رنگی، ارزان و بی کیفیت بودند و باز تا آن‌جا که یادم است پدر و مادرم برای خودشان لباس نو تهیه نمی‌کردند، که احتمالاً اقتصاد خانواده این اجازه را به آن ها نمی‌داد. اما همه پیش از تحویل سال نو حمام می‌کردند و لباس های تمیز می‌پوشیدند. تا آن جا که یادم است در آن سال‌های  دور پدر و مادر به ما عیدی نمی‌‌دادند، فقط مادرم به بچه‌ها تخم مرغ می‌داد که در تمام روز‌های عید تخم مرغ بازی در کوچه های روستا به راه بود. پای ثابت تخم مرغ بازی هم نوجوان ها و گاه جوان ها بودند و گاهی هم ختم به دعوا و مرافعه می‌شد.

صفحه ۵۷


مروری بر کتاب نام کوچک من بلقیس نوشته بلقیس سلیمانی را در آوانگارد بخوانید.