نیه توچکا نیزوانوف

من پدرم را به یاد نمی‌آورم. وقتی او مُرد من دو ساله بودم. مادرم دوباره شوهر کرد و این ازدواج دوم اگرچه با عشق و عاشقی سرگرفت، برای او مایه غم و رنج بسیار شد. ناپدری من، یعنی آن موسیقیدانی که شگفت‌انگیزترین سرنوشت‌ها را پیدا کرد، عجیب‌ترین مردی بود که من به عمر خود دیده و شناخته ام. تأثير او در احساسات اولیة دوران کودکی من به قدری شدید بود که در باقی عمر من نیز اثر گذاشت. برای آن‌که فهم سرگذشت من آسان‌تر گردد ناگزیر باید شرح حال او را در این‌جا بیاورم. من آن‌چه در این‌جا باز می‌گویم همان است که بعدها از آقای «ب» ویولن زن، که در دوران جوانی رفیق و ندیم صمیمی ناپدری من بود شنیده‌ام.


مروری بر کتاب نیه توچکا نوشته‌ی فئودور داستایوفسکی