... جالینوس خوندم. برای بطلمیوس شرح نوشتم. بی‌خوابی کشیدم. دود چراغ خوردم. ملای روم، شیخ اشراق. قربان! قربان بنده حتی یه هاملت با سالاد فصل رو درسته بلعیدم... حالا بعد از یک سفر هفت ساله با این جسم خسته و این حافظه خراب روی این چهار پایه نشسته‌ام و از خودم می‌پرسم من چی شدم؟ در ضلع شرقی باغ یک روز پاییز من به قهوه خانه شکسپیر می‌رفتم.

پشت جلد