در قطارها و ایستگاه‌ها زبان تنهایی را خوب یاد گرفتم. من، منِ سرگردان و بی‌هدف به‌زودی دریافتم که تنها نیستم. گاهی در حالی‌که روی سکوی ایستگاه ایستاده بودم رو به همسفری می‌کردم که مثل من می‌توانست تابلوی کامپیوتری ساعت ورود و خروج قطارها را ببیند و می‌پرسیدم:«ببخشید، قطار بعدی عازم روتردام است، این‌طور نیست؟» 
 

«متأسفم، نمی‌دانم.»

«خودتان عازم کجا هستید؟»

«من؟ روتردام.» 
 

صفحه ۳۹