با تیکا درباره شب بالتیمور ، همان شبی که اولین بحران حاد به سراغ جانی آمد ، اختلاط کرده ام . وقتی با هم حرف می زدیم ، تو چشم هاش نگاه کرده ام چون می خواستم یقین کنم منظورم را می فهمد ، و این بار تسلیم نخواهد شد . اگر جانی زیادی برود بالا یا سر سوزنی مواد مصرف کند ، نتیجه ای جز شکست به بار نخواهد آمد و همه چیز نقش برآب خواهد شد . پاریس قمارخانه ای تو یک شهرستان نیست و چشم همه به جانی ست . و وقتی فکرش را می کنم بی اختیار مزه ی گندی به دهانم می آید .

صفحه 38