زمانی که فکر خانواده یواسونار به ذهنم رسید پنجاه صفحه یک نفر نوشتم و بعد درجا زدم. یک باره موضوعش برایم مهوع شد. آن پنجاه صفحه را داخل کشویی چپاندم و گذاشتم چند ماهی آنجا بخوابند. یک روز بیرونشان آوردم دوباره خواندمشان و حسابی حیرت کردم. جمله ای به آن ها افزودم، بعد صفحه ای و بقیه اش در عرض سه ماه تمام شد. آن زمان ساکن خانه ای ییلاقی و سنگی در گورنه - سور - مارن بودم و آنجا به من خیلی بد میگذشت.
صفحه 10