پنجاه سال پیش زمانی که جهانیان دویستمین سالگرد تولد گوته را جشن می‌گرفتند برگزیده ای از اشعار دیوان غربی - شرقی این نابغه بزرگ غرب به دست پرتوان شجاع الدین شفا به فارسی برگردانده شد؛ ترجمه ای قابل ستایش که امروزه «ترجمه آزاد» یا حتی «اقتباس» نامیده می‌شود و افزون بر این تنها بخش‌هایی از دیوان را شامل می‌شد. این ترجمه زیبا تنها برگردانی بود که از دیوان به زبان فارسی در اختیار داشتیم و از خواندنش لذت می‌بردیم.

 ولی برای من و مسلماً تمامی آن‌هایی که در کشور گوته به مدرسه رفته اند. گوته همانی بود که اینجا فردوسی است، حافظ است، سعدی می نامندش، و مولانا برگزیده ای از نوشته های او را در دبیرستان می‌خواندیم، از حفظ می‌کردیم، به تماشاخانه هایی می رفتیم که فاوست را اجرا می‌کردند و «گوته» را به آلمانی می‌خواندیم؛ ولی شاید باور نکنید که تا وقتی به وطن بازگشتم و در دوره لیسانس به خواندن ادبیات آلمانی مشغول شدم، نمی دانستم که او دیوان غربی - شرقی دارد، و شعر عشق سروده همچو آنکه در شرق آتش عشق به دل دارد.