قبل از خرید کتاب محاکمه خوک بخوانید

برای چنین روزی چه هوایی میشد انتخاب کرد؟ بارانی تند شاید که انگار بیش از اینکه موها یا پشم‌ها را خیس کند، استخوان‌ها را سوراخ می‌کند. یا سرمایی خشک و ملموس که جسم‌ها را درهم می‌شکند و بهشان ضربه می‌زند؛ آسمانی بیش از حد معمول آبی و اشک از سر سرما. گاری سیاهی با گل‌هایش پیش می‌رود. اسبها موزون و آرام سم‌هایشان را بلند می‌کنند. گاری بسیار سبک است.

از کلیسا به سمت گورستان قدم برمی‌دارند. کلماتی زمزمه می‌شود: «آخرین سفر لوسین»، «پیاده رویای اندوهبار». ازدحامی دیده نمی‌شود اما همه آمده‌اند. طی مراسم فقط کشیش حرف زد؛ تمثیل و خاطره کم نبود. هیچ کس سعی نکرد نطق کند. حالا در نظمی دلخواه، اسب‌ها تشییع کنندگان را همراهی می‌کنند. خانواده، سخت بی‌رمق و متأثر، همسایه‌ها و آشناها. سیاه یا خاکستری به زمین نگاه می‌کنند و پا بر زمین می‌کوبند.

صفحه ۳۴


مروری بر کتاب محاکمه خوک نوشته‌ی اسکار کوپ-فان را در آوانگارد بخوانید.