ریتم ملاقات‌هایی که قرار بود ماهیانه باشند کمی تندتر شده بود. رومن هر پانزده روز یک بار به دیدن ژولی می‌آمد. امروز هوا عالی بود. هفته‌ی گذشته برف باریده بود و سرمای خشک هوا، برف را دست‌نخورده نگه داشته بود. خورشید روی این مانتوی سنگین برفی می‌درخشید؛ درست مثل یک ریسه چراغ پرنور کریسمس که وسط روز روشن باشد. وقتی انگشت‌شان را در برف می‌کردند، یک لایه‌ی نازک یخ شکسته می‌شد. مثل یک کرم بروله بزرگ. ژولی تماشای این پدیده را دوست داشت. 

صفحه ۲۵۸