قبل از خرید کتاب کوه پنجم بخوانید
ایلیا همانند بعد از ظهر روز پیش، ساعتها در دره قدم زد، میدانست که حداقل یک شب را در صلح به سر خواهد برد. چراکه در تاریکی شب جنگ درنمیگیرد زیرا جنگجویان نمیتوانند دوست را از دشمن تشخیص دهند. در این شب، خداوند به او این امکان را خواهد داد تا سرنوشت شهری را که پذیرایش شده بود عوض کند... به فرشته خود گفت: «سلیمان چاره کار را میشناخت و نیک میدانست چه کند. داود یا موسا و اسحاق، مردان معتمد یهوه بودند، ولی من بنده بیارادهای بیش نیستم، یهوه مرا در مقابل انتخابی میگذارد که آن هم انتخاب اوست.»
صفحه ۱۶۶