حس کردم جریان آب داره ما رو می بره، به همین دلیل فهمیدم حالا روی گدار هستم، چون فقط با همون تماس لغزنده بود که می فهمیدیم داریم پیش می ریم.اونجایی که یک وقت صاف صاف بود حالا همش چاله چوله است که دور و برما بالا پالا پایین می رفت، ما رو هل می داد،در لحظه های بیهوده ای که چیز سفتی زیر پاهامون پیدا می شد با تماس های سبک و بی حالی سر به سرمان می گذاشت.
صفحه 174