این گونه خودم را معیار «دانش» عکاسی قرار می‌دهم. بدن من از و عکاسی چه می‌داند؟ متوجه شدم که عکس می‌تواند موضوع سه عمل یا سه احساس، یا سه منظور باشد: انجام دادن، تن در دادن، نگاه کردن: مجری فن، عکاس است. تماشاگر خود ما ایم، همة ما که به مجموعة عکس‌ها - در مجله‌ها و روزنامه‌ها، کتاب‌ها، آلبوم‌ها، آرشیوها... - نگاهی اجمالی می‌اندازیم . و شخص یا موضوع عکاسی شده، هدف نشانه‌گیری است، همان مصداق، نوعی وانمودة کوچک، روحی که از شیء و موضوع بیرون آمده، که مایل‌ام آن را شبح عکس بنامم، زیرا این واژه به واسطة ریشة لغوی‌اش، نسبتی با «صحنه و نمایش» برقرار می‌کند و همان چیز نسبتاً ترس‌آوری را به آن می‌افزاید که در هر عکسی حضور دارد: یعنی بازگشت مردگان.

صفحه ۳۷