آدم غایب

غیبت فقط در اثر دیگری می‌تواند وجود داشته باشد دیگری است که می رود، منم که می‌مانم او در حال جدایی ابدی در سفر است. من، من عاشق کارم به عکس اوست: ساکنم، بی‌جنب و جوش؛ هر وقت بخواهیدم در دسترسم بلاتکلیف و میخکوب مانند بسته‌ای مانده در گوشه‌ای فراموش شده در ایستگاه راه آهن غیبت عاشقانه (Amorous Absence) ارتباطی یک سویه است و آن که می‌ماند احساسش می‌کند نه کسی که می‌رود من همیشه حاضر در تقابلم با توی پیوسته غایب از این غیبت سخن گفتن اساساً طرح این موضوع است که جای فاعل [مسندالیه] و جای دیگری نمی‌تواند عوض شود می‌توان گفت: دوستم کمتر از آن دوستم دارد که دوستش دارم.

صفحه ۱۳۶


مروری بر کتاب پروست و من نوشته رولان بارت را در آوانگارد بخوانید.