رهایی نیست، از این سرنوشت کور!

گذشت روزها پیوسته، همچون موج

شکسته زورق سرگشتگان را پیش می‌راند

پیاپی، غنچه‌های آرزو، بر خاک می‌ریزند

و حتی لحظه‌هایی هم که گل‌ها، خنده‌ها بر لب،

عطر می‌پاشند و دل‌ها را به شادی

برمی‌انگیزند،

به نرمی، باز، می‌آید

صدای سرنوشت از دور

نهیب سرنوشت است این که می‌کوبد!

طنین اوست،

همراه تمام لحظه‌های عمر ما، تا

گور!

1350