آهی کشید غم زده پیری سپید موی
افکند صبحگاه، در آیینه چون نگاه
در لابه لای موی چو کافور خویش دید
یک تار موی سیاه!
در دیدگان مضطربش اشک حلقه زد.
در خاطرات تیره و تاریک خود دوید.
سی سال پیش، نیز،در آیینه دیده بود:
یک تار مو سپید!
صفحه69
افکند صبحگاه، در آیینه چون نگاهدر لابه لای موی چو کافور خویش دیدیک تار موی سیاه!
آهی کشید غم زده پیری سپید موی
افکند صبحگاه، در آیینه چون نگاه
در لابه لای موی چو کافور خویش دید
یک تار موی سیاه!
در دیدگان مضطربش اشک حلقه زد.
در خاطرات تیره و تاریک خود دوید.
سی سال پیش، نیز،در آیینه دیده بود:
یک تار مو سپید!
صفحه69
ناشر: نگاه — نویسنده: فریدون مشیری