بر نگه سرد من گرمی خورشید

مینگرد هر زمان دو چشم سیاهت 

تشنه این چشمه ام، چه سود خدا را

شبنم جان مرا، نه تاب نگاهت

جز گل خشکیده ای و برق نگاهی

از تو در این گوشه یادگار ندارم

صفحه ۲۱