فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب
به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش!
به بزم سادۀ ما ای چراغ ماه بتاب
گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب.
مگر نه خاک رهِ این خرابه باید باشد؟
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب.
صفحه ۲۸۵
مروری بر زندگی و آثار فریدون مشیری را در وبلاگ آوانگار بخوانید.