بروویک: (سربلند می‌کند.) می‌گن خیلی دوست دارن زودتر برن خونه خودشون.

سولنس: خیله خب، خیله خب... گوشمون پُره از این حرف‌ها! همینه که به هرچی باشه راضی‌ان... هرچی ... یه مرغدونی. فقط یه چوب رختی داشته باشه که کلاهاشون رو آویزون کنن. خونه نمی‌خوان که. نه... نه، سایه‌شون مستدام! اگه این جوریه، برن پیش کس دیگه‌ای. دفعه دیگه که اومدن همین رو می‌گین بهشون.

صفحه 86