«خب عقابها وقتی میخوان یه لاک پشت رو بخورن، مجبورن اون رو از ارتفاع خیلی زیاد بندازن پایین تا خردش کنن، و چون آشیل کچل بود، عقاب فکر کرد که او تخته سنگه و، تق، لاک پشتش رو روی سرش انداخت و تمام.»
صفحه 294
چون آشیل کچل بود، عقاب فکر کرد که او تخته سنگه و، تق، لاک پشتش رو روی سرش انداخت و تمام.
«خب عقابها وقتی میخوان یه لاک پشت رو بخورن، مجبورن اون رو از ارتفاع خیلی زیاد بندازن پایین تا خردش کنن، و چون آشیل کچل بود، عقاب فکر کرد که او تخته سنگه و، تق، لاک پشتش رو روی سرش انداخت و تمام.»
صفحه 294
ناشر: شمشاد — مترجم: الهام توانا — نویسنده: آنا گاوالدا