خبر مهم این بود که آنها یک پسر داشتند به نام وینسنت، کسی که کمی از من جوانتر بود. وینسنت در یونکر یا یک مرکز تحصیلی غیرانتفاعی برای کودکان تنگدست کار میکرد و او کسی بود که برای تصمیم خود انتخاب کردم. فرانک وبر جونیور ممکن بود آنقدر از دست مادرش عصبانی باشد که رابطه را بازسازی نکند، اما ضررش چی بود که وینسنت را امتحان کنم؟ پروفایلش را پیدا کردم، نفسی کشیدم، پیامی برایش فرستادم و صبر کردم.
صفحه 416