در تاجر ونیزی به رغم تراژدی‌ها، کسان بازی همگونی واژگانی ندارند، آنها اغلب آدم‌های کوچه و بازارند و شکسپیر با توانایی شگرفش گفت‌وگوی روزمره‌ی خیابانی را به همان شعر بی‌قافیه و در بحر پنج گامی نوشته است. اما گاه نژادهای به میان آنان می‌آید و آنگاه کلام او در فخامت به سخن شخصیت‌های تراژدی‌ها شانه می‌ساید. شخصیت محوری، شایلاک، پیرمردی یهودی ست که به جزاندوختن مال، آن هم از راه رباخواری، چیز دیگری نیاموخته است. او از موسیقی متنفر است، به آرمان‌های انسانی پشت می‌کند و تا مرز کشتن وامدارش پیش می‌رود. برای شخصیتی چنین بی‌رحم، شکسپیر کلام فاخر ندارد و گفتار او را گاه به نثر و گاه به شعر، آن هم با واژه‌های ساده نوشته است.