شبانه آمدند این طرف و باد تندی از شمال غرب میآمد. خورشید که بالا آمد، او نفتکشی را دید که به طرف پایین خلیج میرفت و آنقدر بلند بود و توی آن هوای سرد آنقدر از تابش خورشید سفید بود که به ساختمانهای بلندی شباهت داشت که از دریا بیرون زده باشند، و او به سیاهه گفت:
- ما کدوم جهنم درهای هستیم؟
سیاهه خودش را کشید بالا نگاهی بیندازد.
- اصلاً شبیه این دستِ میامی نیست.
صفحه ۷۳