عنوان این کتاب می‌توانست مقبره یا بنای یادبود (یا به قول استاد دهخدا گورگاه) سرباز گمنام باشد: کسی که در جنگ کشته می‌شود اما جسدش باقی نمی‌ماند و اثری از او در دست نیست برایش صورت قبر یا مقبره ای می سازند،اما خالی از جسد و پر از یاد سرباز وطن.

من هرگز دفتر خاطرات روزانه نداشته‌ام و یا بهتر بگویم هیچ‌گاه ضرورت این کار را حس نکرده‌ام. گاهی شروع به نوشتن خاطرات می‌کنم٬ اما بعد بلافاصله رها می‌کنم و چیزی نمی‌گذرد که دوباره شروع می‌کنم. انگیزه‌ی نوشتن ضعیف و متناوب است٬ جدی نیست و آیین ثابتی ندارد. به گمانم این حالت را بتوان بیماری خاطرات‌نویسی گفت: آن شک برطرف‌نشدنی به ارزش آنچه آدمی در دفتر خاطرات می‌نویسد.

صفحه ۴۳