امیدوار بودم قبل از تاریکی شب به ویلت برسم تا آن حالت بلاتکلیفی آزاردهنده به سراغم نیاید که همیشه در ابتدای ورود به جای جدید گریبان آدم را می‌گیرد. اما خواه به علت کندی سفر و توقف‌های طولانی بین راه، و خواه به علت مه غلیظ و باران ریز و فشرده، وقتی به نزدیکی شهر رسیدیم، تاریکی همه جا را فراگرفته بود.

به یاد دارم که از دروازه‌ای گذشتیم که کنارش سربازهایی مستقر شده بودند و این کل چیزی بود که در نور چراغ می‌دیدم.

صفحه 94