ای او دوسئوس، سراپای تو آهنین است و نیرویت به جا می ماند، اما همراهان تو از ماندگی و خواب آلودی از پا درآمده اند. گرسنگی و تشنگی نیز امان ما را بریده است. اگر در این جزیره استراحت نکنیم، دیگر پارو نمی‌توانیم زد و عنقریب در دریا سرگردان می‌شویم. اگر ناگهان طوفانی سر برسد، چگونه می‌توان از چنگال مرگ گریخت؟ بگذار امشب را در این جا بیاساییم تا فردا به راه خود ادامه دهیم.

صفحه ۵۷