خیانت قصه‌ی تلخی‌ست اما از که می‌نالم؟

«خودم» پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را!

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست

چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را؟!

نمی‌دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است

که وحشی می‌کند چشمانش آهوهای صحرا را!

چه خواهد کرد با ما عشق؟! پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

صفحه 63