چرا برخی از مردم شکار و جمع‌آوری گیاهان را به‌عنوان راهی

با ار معا کار گذاشتند. درحالی‌که برخی دیگر آن را

حفظ کردند؟ و در میان آنهایی که کشاورزی را برگزیدند. چرا

برخی به زندگی روستایی قانع بودند. درحالی‌که بقیه به‌طور

پیوسته به سمت زندگی شهری کردند؟ و در میان آنها که

خود را در قالب شهرها سازماندهی کردند. چرا برخی به

 امپراتوری رسیدند و برخی نه؟ چرا برخی گاوها را مقدس

می‌شمردند و سایرین قلب انسان‌ها را به خدایان ادم‌خوار

پیشکش می‌کردند؟ آیا تاریخ بشر نه توسط یک احمق, بلکه

میلیاردها احمق روایت شده است؟ نمایشی از اقبال و اشتیاق و

نه چیزی بیشتر؟ من این‌طور فکر نمی‌کنم. من گمان می‌کنم یک

فرآیند قابل فهم وجود دارد که بر نگه‌داری از اشکال فرهنکی

مشترک نظارت می‌کند. تغییرات را بنیان می‌نهد و تحولات را در

مسیرهای هم گرا یا واگرا تعیین می‌کند.