زیربنا

علوم انسانی یک ماهیت شترگاوپلنگی دارد. مبنای روان‌شناختی حواس و احساسات ما تا حد زیاد مثل همان‌چیزی است که در وجود اجداد بوزینه‌سان ما بوده است. ظرفیت و توانایی ما برای هنرهای خلاق - زبان روایی، رقص، آواز، نقاشی - به دورانی پیش از خروج انسان از آفریقا در شصت‌هزار سال پیش بازمی‌گردد. بقیة چیزها تغییر کرده‌اند. علم و فناوری، بسته به زمینة مورد نظر، طی هر ده تا بیست سال دو برابر می‌گردد. این رشته‌ها به تمام مقولات و مسائل موجود در دنیا و کائنات، تمام زمان‌ها و مکان‌های روی زمین و هر منظومة خورشیدی و سیارات برون‌منظومه‌ای ممکن می‌پردازند. از طرف دیگر، علوم انسانی فقط با انسان‌های روی زمین سروکار دارد.

اینجاست که با بلاتکلیفی علوم انسانی روبه‌رو می‌شویم. انتظار می‌رود که علوم انسانی، و به تبع آن، بخش عمده‌ای از آموزش لیبرال، اساس و جوهر دنیای اجتماعی احساسات پارینه‌سنگی، نهادهای قرون‌وسطایی و فناوری خداگونه را بدون اینکه درک روشنی از هدف و معنای آنها داشته باشند، تشریح و تبیین کنند.

صفحه ۸۶