در شهر کوچک و دورافتادهی زوکالو، در شمال کالیفرنیا، کارگران مهاجر گوشهای منتظر ایستادهاند و خودشان را از سربازان مشکیپوش مخفی میکنند. سربازها از لای بوتهها سرک میکشند. میخواهند مطمئن شوند کسی پشتسر رئیسجمهور بدگویی نکند. مطمئن شوند که حتی زمزمهی برنامهی سرنگونی ساختمانها هم در کار نباشد. براندازی بانکها. خوب به فعلهای اسپانیاییای که بین آن مردان مهاجر آن گوشه ردوبدل میشود گوش میدهند. یادشان رفته که چطور جملهها را به هم ربط دهند. آرزو میکردند کاش آنها حداقل تا ابتدایی خوانده بودند.
صفحه ۷۵