بر آستانه‌ی دژها و دالان پرستشگاه‌ها، آنجا که زائران دل نگران شبانگاهان پناه می‌جستند، در روستاها، شهرت آن دو پیش از خودشان وارد می‌شد می‌گفتند. وانگ فو می‌تواند. با آخرین اشاره‌ی قلم، با آن رنگ که بر چشم‌ها می‌زند، به نقاشی‌های خود جان بدهد. زمین داران، نقاشی سگ‌های نگهبان از او می‌خواستند و اربابان، نقاشی سربازان را. کشیشان، وانگ فو را چون مردی فرزانه تمجید می‌گردند. عوام چون جادوگری از او می‌ترسیدند و وانگ از چنین فکرهای گوناگون خوشحال بود چون می‌توانست گرد خود بر حالت‌های سپاس، ترس و پرستش پژوهش کند.

صفحه ۱۹