شاید از من انتظار داشته باشید سخن را با تعریفی از رومانتیسم آغاز کنم یا دست‌کم تصویری کلی به دست دهم تا روشن شود که مراد من از این واژه چیست. اما من قصد ندارم پا به این تله بگذارم. نورتروپ فرای استاد گرانقدر و خردمند می‌گوید هر گونه کلی‌گویی درباره‌ی رومانتیسم نابجا و بی‌فایده است، زیرا حتی اگر به این گفته‌ی کلی بی‌خطر بسنده کنیم که رومانتیسم نگرشی جدید به طبیعت بود که بعضی شاعران انگلیسی - مثلاً ووردزوورث و کالریج در مقابل راسين و پوپ - در پیش گرفتند، همواره کسی پیدا می‌شود که در پاسخ این گفته‌ی ما نمونه‌هایی از نوشته‌های هومر، کالیداس، رجزهای اعراب قبل از اسلام و اشعار اسپانیایی قرون وسطی، و حتی از خود راسین و پوپ، نقل کند. از این روست که من از هر تعریف کلی چشم می‌پوشم و می‌کوشم تا به راهی دیگر بیان کنم که رومانتیسم از نظر من کدام است. 

در واقع آنچه درباره‌ی رومانتیسم نوشته‌اند از کل آثار رومانتیک بیشتر است و باز، نوشته‌های موجود در توضیح آنچه درباره‌ی رومانتیسم نوشته شده به نوبه‌ی خود بسیار مفصل است. می‌توان گفت در اینجا هرمی واژگونه داریم.