می‌خواست برای دختره یک آواز بخواند


هیچ هم خیال نداشت که مقایسه‌ش کند با زمین یا

با همین چیزایی که می‌فروشند مثلِ پودرِ رختشویی

سرِ هر بازاری


احتیاجی حتا به واژه‌ها هم نداشت

که دُمِ درازشان را وسطِ جمعِ خدا می‌جنبانند

با علاماتِ تعجبِ هرزه و هر جایی‌شان


صفحه57