مقدمه
یک رویکرد پدیدارشناختی

علاقه من به بررسی ماهیت درک بیمار و پزشک از بیماری از تجربه شخصی من به عنوان یک بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (ام اس) نشئت می‌گیرد. وقتی در مورد بیماری خودم با پزشکان حرف می‌زدم، اغلب اوقات این طور به نظرم می‌آمد که داریم از چیزهای نسبتاً متفاوتی حرف می‌زنیم، و هرگز همدیگر را درک نمی‌کنیم. این ناتوانی در برقراری ارتباط در بیشتر موارد نه از بی‌توجهی یا بی‌ملاحظگی، بلکه از عدم توافق بنیادین بر سر ماهیت بیماری نشـئت می‌گیرد. این بیماری به جای ارائه یک واقعیت مشترک، دو واقعیت کاملا متمایز را بین ما به نمایش می‌گذارد - که معنای یکی به نحوی معنادار و قابل تشخیص از دیگری متفاوت است.